دو ماه پس از اجرای سیاست «تکنرخیسازی ارز»، داوری قطعی درباره موفقیت یا شکست، بیش از آنکه تحلیل باشد، سادهسازی شتابزده مساله است. در ایران، تکنرخیسازی صرفا یک تصمیم فنی درباره عدد نرخ ارز نیست؛ این سیاست همزمان به معنای اصلاح قواعد نهادی و جابهجایی منافع تثبیتشده در نظام تخصیص است. بنابراین، ارزیابی حرفهای باید دو پرسش را همزمان پاسخ دهد: نخست، آیا رانت و آربیتراژ ناشی از شکاف نرخها واقعا کاهش یافته است؟ دوم، آیا دولت توانسته هزینههای گذار را بهگونهای مدیریت کند که به فرسایش مشروعیت، تعمیق بیاعتمادی و افزایش بیثباتی تبدیل نشود؟ تجربه سیاستگذاری در ایران نشان میدهد اگر مدیریت هزینههای گذار شکست بخورد، حتی سیاستی که از نظر فنی قابل دفاع است نیز در عمل پایدار نمیماند.